بزرگترين افسوس آدم اين است: “مي خواهد اما نمي تواند، و به ياد مي آورد روزي را که مي توانست اما نخواست.”

قلب یخی – محسن یگانه

کد آهنگ میخوای؟


PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> ارزویه شنیدن نفسهای تورودارم..



ارزویه شنیدن نفسهای تورودارم..

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت ؟جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همراهيت كنه، ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم

سلام من بعد مدتها اومدم اخه این چند مدت خیلی سرم شلوغ بود از اینورم ترم اخربسلامتی وبه امید خدا تموم میکنم خدایش این چند مدت بهم خوش گذشت یه چند مدت رفتم کارورزی امور مالیاتی چقد این کارمنداش خوش برخوردن اتاقی که من کار میکردم ثبت وشناسه شرکتهای ساختمانی بود هر کی اونجا می امود فکر میکرد من کارمند اینجام وجالب اینجا بود میگفتن خانم...ما شمارو یه جا دیدیم قیافتون چقد اشناس هر ٣ تا کارمندا اتاق اینو گفتن منم اخه چند بار برای تحقیق بودجم اونجا رفته بودم گفتم شاید اینجا دیدین میگفتن نه بعد اقای پوراحمد گفت خانم...شما مسابقات نجوم ندیدم!انقد خندم گرفت گفتم اقای سوسنی منو اشتباه گرفتن واز همه مهمتر با قهرمان کشور اشنا شدم میدیم این عکسای ورزشی واسه کی تا بعد خود اقای عاشوری بعداز کلی حرف از رشتشو دانشگاه حرف مسابقاتو اورد.بهم گفت چرا ارشد امتحان نمیدی الان تو اطلاعاتت خوبه.ورزشودنبال نمیکنی من سفارشتو باشگاه میکنم بیا اونجا .تازه فهمیدم اقای اسماعیل عاشوری قهرمان اول کشورتو رشته ورزشی دارت...خلاصه دوست نداشتم گفت شمارمو داشته باشید هروقت دوست داشتین زنگ بزن من اونجا سفارش میکنم ٢ تا سررسیدم بمن دادن .ابجی منم یه اتاق دیگه بود اونم همکاراش خوب بودن اخر سر گفتن خانم ...اینجا بمونید بهتون احتیاج داریم.رفتم با اقای رئیسم صحبت کردیم تعریف کرد گفتم اگه کاری پیش اومد بهمون خبر بدید.خلاصه فعلا درگیر پروژم دیروز استادم زنگ زد خونه گفت بیا محل کارم عنوان تحقیقتو بدم از شانس من درمورد جغرافیاس مشکلی نیست برام..........خلاصه ماجراهایی دیگه هم اتفاق افتاد که خیلی برام شیرین بود شیرین............................

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()

سلام سال نوتون مبارک .......صدسال به این سالها امسال مثل سال پیش سرمون شلوغه عروسی داریم هفته دیگه.......خداکنه همیشه عروسی باشه .... شماچطور...برای من که امسال سال خوبی بود خداکنه همینطوری ادامه داشته باشه...

الهی امینلبخند

اینم چندنمونه ار سفره ارایی سفره هفتسین برای من که به درد خورد اخه سفره عقدو چندروز دیگه باید بچینم.........

sofrey norooz 11 مدل های سفره آرایی سفره هفت سین نوروزsofrey norooz 3 مدل های سفره آرایی سفره هفت سین نوروزsofrey norooz 2 مدل های سفره آرایی سفره هفت سین نوروز

 

نوشته شده در شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()

السلام علیک یا ابا عبدالله

آقای من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم،
نه ریسمانی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می‌توانم بکنم؟ وقتی که این کوله‌بار زشتی و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کرده‌ام

واهی می‌دهند؟آقای من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم،
نه ریسمانی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می‌توانم بکنم؟ وقتی که این کوله‌بار زشتی و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کرده‌ام گواهی می‌دهند؟حسین جان ............مامان اینا یه 2 هفته ی میشه از کربلا اومدن خوشا به سعادتشن به سرزمین مقدسی پا گذاشتن این امتحانات نزاشت باهاشون برم ولی انشالله سال دیگه قول داد که تورو با خودمون میبریم دوباره من که دلم داره پر میکشه انقد دلم میخواد اقامو ببینم ای خدا یعنی میشه.این فیلم مختارو که میبینم دیگه بیشتر دلم میخواد برم دیوونم کرده بخدا.

نوشته شده در شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()

١۶تاخرگوشند اینا7تاازاون خرگوشای همسایمونه منم ازشون عکس گرفتم...شیطونند نه؟..................زبان

شکم گنده ها غذامیخوان........ببین .چجوری نگام میکنه ..............

 

نوشته شده در جمعه ۳ دی ۱۳۸٩ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

گفتم مه من از چه تو در دام نیفتی ؟
گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد

در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست
آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد

تا چند کنی قصه ی اسکند و دارا
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد

از شاه و گدا هر که در این میکده ره یافت
جز خون دل خویش به پیمانه ندارد

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()


تو رو دیدم نفسم بند اومد
دل من یکدفعه یک حالی شد
نمی دونم که هوا سنگین بود
یا زمین زیر پاهام خالی شد

من به چشمای خودم شک کردم
این همه میشه مگه زیبایی؟
مثل تو وقتی تو خوابا هم نیست
نمیشه حتی بگم رویایی
نمیشه حتی بگم رویایی

به خودم اومدم و حس کردم
تو بهشتم اما این دنیا بود
تو زمان گم شدم و هر لحظه
مث یه خاطره از فردا بود

من هنوزم به چشام شک دارم
تو هنوزم با منی، اینجایی
اگه بیداریه من دیوونه م
اگرم خوابه که تو رویایی
سلام..

.

 

.

.

شیطون  یه عالمه دلم واست تنگ شده میدونم توهم.............ولی جه میشه کرد اقای مهندس ...امروز دل و به دریازدم رفتم بیرون یه دلی از غذا دراوردم غذامو داناعلی خوردم تا ساعت 3اونجا بودم ..اخه میدونی چیه باهمه قهر بودم دوست داشتم بمیرم گریه کردم هم ابجی فکر میکردیم...  رفتم خونه زنداداش یکم گپ زدیم نمازمون خوندیم بعدشم رفتیم اراشگاه عارفه عروسای که درست کرده بود قشنگ بود..فعلا که همونجا نوبت زدیم واسم دعا کنی ناقلا..خیلی دوست دارم درساتو خوب خوب بخون ...شنیدم ماکارونی خوردی کلی کیف کردی شیطون بلا..نوش جونت .گوشت بشه به تنت .ایشاا..  به ارزوت برسی .امین
دوستد ارم خیلی زیاد به چشمات خیلی میاد اون چشای باحیاتو میگما....مواظب باش گلی جون.....دعات میکنم .راستی ساعته از دسم افتاد اونم تو دانشگاه شانس اوردم .. شل تو دستم ...ولی انداختمش بازم..امروزم که دیر رفتم کلاس اخرش فقط زرنگی کردم اسممو به استاد دادم راستی اون درس که کم گرفتم تطبیق خورد با مهارت زندگی از این اتاق به اون اتاق کارمو درست کردم....مواظب باش

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()

 

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!

یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...

نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع


دوم مرداد یکی به دنیا میاد که دنیای یکی رو عوض میکنه دوم مرداد یکی پا توی این دنیا میذاره که عزیز کرده یکی دیگه میشه دوم مرداد یک بار توی سال بیشتر نیست ولی برای یکی دیگه 365 باره . عزیزم الهی صد سال زنده باشی نه صد و بیست ساله شی نه بازم کمه الهی همیشه زنده باشی. تولدت مبارک عزیزم سعیده  جونم

 

تولدم مبارک-اینم کیک خوشگلم...............................

نوشته شده در جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()

سلام دوستای خوبم یه چندمدت نبودم یه اتفاقاتی افتاد که اصلا روحیه اینو نداشتم که اپ کنم فقط اینو بگم که هرچی بود تاثیر خیلی بدی رو من گذاشت شاید من اونقدساده بودم که همو رو خوب میدیدم  وحتم دارم  ومطمئنم  حکمتی تو اینکار بود
و مهمتر از اینا که خدارونزدیکتر از گذشته به خودم دیدم ومیدونستم که بهم کمک میکنه من اشتباه کردم که اعتماد کردم نباید دوباره برمیگشتم وبا این برگشتنم بدجور شکستم خدا میخواست نشونم بده که قدرخودتو بدون ........شاید اگه اونو دوروغارو نمیشنیدم  یکم قلبم اروم میگرفت ونمیدونستم که جواب محبت اینجوریه میدونم که هر ادمی ارزش خودشو خودش مشخص میکنه من اون دختری نبودم که بخوام بااون شخصیت دوروغیش بسازم اونم اون ادمی که ارزشی واسه خودشو حرفاش قائل نبود من دلم نمیاد که کینه از کسی به دل بگیرم درسته که خیلی عذابم داد ومنم گفتم ازش نمیگذرم اما وقتی فکرمیکنم...خداازش بگذره ..ومیدونه که بامن چه کردهرچی بود گذشت فقط اینو میخوام بگم به ادم دوروغگو اطمینان نکنید اینجور ادما برای خودشون احترامی قائل نیستن چه برسه به دیگران..خداروشکر که خداچیزدیگه ی نصیبم کرد شکرت خداجون
 مژه  

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()

 

برای دوست داشتنت
محتاج دیدنت نیستم...
اگر چه نگاهت آرامم می کند
محتاج سخن گفتن با تو نیستم ...
اگر چه صدایت دلم را می لرزاند
محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...
اگر چه برای تکیه کردن ، شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است
دوست دارم
نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم
دوست دارم بدانی

حتی اگر کنارم نباشی
باز هم
نگاهت می کنم ... صدایت را می شنوم ... به تو تکیه می کنم
.
.
.

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم  

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند
و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی
پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند...


همیشه با منی و همیشه با تو هستم هر جا که باشی.

دلم گرفته خداجون کیه که درکم کنه توخودت بهتر میدونی چقدعذاب کشیدم ..ازدلم هیچکس هیچی نمیدونه جزتو یادته چی کشیدم ...هنوز امیددارم هنوزم میدونم که تو کنارمی میدونم که به حرفام گوش میکنی.خیلی دوست دارم خیلی مهربونی وقتی باهات حرف میزنم اروم میشم ...میدونم گذاشتی تااون روز که..........خودت میدونی که چقدصبرم زیاده ..منتظرمیمونم هرچی توبخوای  همه چیزوبه  تو سپردم دیگه ناراحت نیستم تو پشتمی ومواظب منی ترسی ندارم  ...........................

نوشته شده در جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()

یه سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند . یک اسکناس صد دلاری را ازجیبش بیرون آورد
پرسید چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟ دست همه حاضران بالا رفت
سخنران گفت بسیار خوب من این اسکناس را به یکی ار شما خواهم داد ولی قبلا از آن می خواهم کاری بکنم
و سپس در برابر نگاه های متعجب حاضران اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟ و باز دستهای حاضرین بالا رفت
این بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و باکفش خود آن را روی زمین کشید بعد اسکناس را برداشت و پرسید خوب حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود ؟ باز دست همه بالا رفت
سخنران گفت دوستان با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.


 در زندگی واقعی هم همین طور است ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که رو به رو می شویم
خم می شویم مچاله می شویم خاک آلود می شیم و احساس میکنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم ولی اینگونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سر مان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند آدم پر ارزشی هستیم...

قدر خودتو میدونی؟؟چشمک

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()

سال ٨٨ رو با تموم بدیا وخوبیاش گذروندم امسال بیشتر اتفاقاتی که افتاد بد بود ولی خوب یه خوبی داشت امسل یکی به جمع خونوادمون اضافه شد اونم عروسمون خلاصه توسال جدید سرمون خیلی شلوغه --- امیدوارم وانشالله که سال خوب وخوشی توام با موفقیت و پیشرفت مادی وهمچنین معنوی داشته باشید سال جدیدو به همه دوسای گلم تبریگ میگم عیدتون مبارگلبخند

نوشته شده در یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()


روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت.روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت. خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگلها ،ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتشرا از دست داده بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد.در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت وبه سرعت به سمت بهشت رفت.وبه خداوند گفت:خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است.ولی برگرد ودوباره بگرد. فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد. شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب پایین آمد واز پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباندوصدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد ،ذوب شد.آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد.فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز کرد.خداوند فرمود:این قطزه اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند.
خداوند متعال  فرمود: «به آن دسته از بندگانم که بر خودشان ستم روا داشته (و خود را به گناه آلوده نموده‏اند) بگو از رحمت خدا مأیوس نشوند؛ چرا که خدا همه گناهان را می‏آمرزد. به درستی که او خدای بخشنده و مهربان است».

برای خندیدن منتظر خوشبختی نباش ، شاید خوشبختی منتظر خندیدن توست

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط ماه شب چهارده! حرف دلتو بزن()




قالب جدید وبلاگ و عشق تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس ...


خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ